دلتنگی های من و اون غریبه
دلتنگی های من تو هستی که میدانی و خبر نداری
سلام دوباره يكي از شعرهايي كه خودم سرودم را گذاشتم تا خاطراتم را دوباره زنده كنم میتوانی بر در خانه صدایم بشنوی ناله های قلب تنهای دلم را بشنوی می توانی هق هق بارانی فریاد من از پس فریاد های بی صدایم بشنوی میتوانی رد پای کوچک دریا دلم روی قلب نازک غمبار قلبت بشنوی می توانی این صدای عاشق سرمازده از پس سرمای جانسوز نگاهت بشنوی قلب خود ازاد سازی از غم تنهاییت شاید از پشت حصار; تنهایی ام را بشنوی شاید ان اغوش تو گشته دگراز من جدا گاه برای اغوشم جای تنت را بشنوی بشنوی راز دلم قصه تنهای دلم شاید از رسم زمونه شرم گشته بگذری شاید از شوق نفس افتاده ایم در یک قفس اه گفتن را برای شادی هم بشنوی شاید از طرز نگاه, حال و هوای هم پریم باشد انگاهی که تنها می شوم را بشنوی می شوم همراه قلبت تا که ارامت کنم یا که نابودم کنی موسی شده دریاروی میشوم هادی راهت تا که تنهایی نری می توان تقدیس گشته مریم عیسی شوی میبرم غم زغمت تا از خوشی چیزی بری تا توانا گشته و مریم دنیا ها شوی نظرات شما عزیزان: ܓ♥دلــــــــــــــدادهܓ♥
![]() ساعت5:59---25 دی 1390
سلام
مرسی از حضورت داداشی ![]()
از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده... به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت، دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی، نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین، میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
سلام
مرسی از نظرت هیچکس دلش نمی خواد از سر جلسه کنکور بیرون انداخته شه پس هیچکس ام پی 4 نمیبره
خیلی زیبا بود هادی جان.طبع زیبایی داری
![]() ![]()
خیلی زیبا بود هادی جان.طبع زیبایی داری
![]()
salam mer30 ama nashod bazam namidonam chikar konam va ap tonam ziba bod
![]()
سلام... خییییلی قشنگ بووود.... خیییلی... مرسی خبرم کردید..
**** آنروزکه ابرهابرچهره خورشیدنقاب میزدند نمیدانستندخورشیدباصبوریش رنگین کمانی خواهدساخت که همه رامتوجه خودخواهدکرد... ![]()
salam ziba bod doste man
![]()
salam
مرسی هادی جان واقعا قشنگ بود..خوشبه حالت منم دلم میخواد شعر بگم البته چندتایی نوشتم اما نه به قشنگی شعرهای تو...خیلی قشنگ بود براوو. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() شنبه 24 دی 1390برچسب:, :: 12:6 :: نويسنده : هادی
نويسندگان |
||
![]() |